زخم كهنه اي كه بر پيكر دانشگاه وارد شده بود، و لابه لاي همه حوادث تلخ و دردآور ماههاي گذشته پنهان شده بود دوباره سر باز كرد. البته عده اي نيز به عمد خواستند كه حمله به دانشگاه زير سايه همه وحشيگري ها، تجاوزها و ستم هايي كه به ملت وارد مي شد كمرنگ شود، چنانكه شايد از يادها برود.
در اين ميان دانشگاه نجيب و غريبانه بدون هيچ حامي و فريادرسي بدون هيچ ياور و دادرسي به تنهايي  به سوگ عزيزانش نشست..هيچ كس پاسخ نداد به چه دليل چنين شده بود؟چه كسي دستور داده بود؟چه كسي اجرا كرده بود؟چه كسي مقصر است؟..اما چرا اين را پاسخ دادند مثل همیشه دانشجو مقصر است.
همه آنچه كه بعد از اين حمله وحشيانه و دوباره به كوي دانشگاه در خصوص رسيدگي و بررسي و برخورد در فضاي رسانه اي جامعه منتشر شد، به هوا رفت و حتي ردي نيز از آن باقي نماند.اگر چه كسي هم انتظاري بيش از اين نداشت. 
پس از آن دانشگاه تعطيل شد و وقتي كه بعد از سه ماه دانشجويان دوباره به خانه خود بازگشتند و خونشان از ديدن جاي خالي همكلاسيهايشان به غليان افتاد،چنان زنداني و تنبيه و تحقير و تبعيد و محروم از تحصيل شدند كه جاني برايشان براي انتقام نماند و اين همان بود كه مي خواستند.اما بعد از قريب 9 ماه از اين حادثه تلخ يك فيلم توانست تازگي اين زخم را عيان كند.
مطمئنم هيچ خوش خيالي اميد و باور بر اين ندارد كه اين فيلم مرهمي بر زخم كاري دانشگاه باشد اما شايد براي آنها كه نمي دانستند چه گذشت چراغي باشد براي دانستن. براي دانستن اينكه سالها وقت لازم است براي آشكار شدن همه آنچه كه بر ملت ايران رفت. .
***
همه تصاویر تلخی که از مقابل چشمانم می گذشت مثل برگه هایی از کتاب تاریخ مبارزات مردم ایران بود که در باد ورق می خورد.